تبليغاتX
غروب غم انگیز
غمگین
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 20:41  توسط تنها | 
دلم از اين دنيا خيلي گرفته .... چرا؟ چون منو بيهوده وعبث نگه داشته. مگه يه ادم چقد طاقت مياره كه همش شكست بخوره؟؟؟ چرا نبايد از زندگي لذت ببرم. چرا جوونيم بايد هدر بره؟ چقدر مطيع وفرمانبر يه ظالم بايد بود مگه ما زنها برده دست مردهاييم؟ مگه نميتونيم از خودمون اختيار داشته باشيم فقط بايد مثل عروسك مارو حركت داد؟ چرا زنهايي كه به هزارويك راه كشيده شدند براي اقايون سوال نيست؟ كه علتش چي بوده؟ علت خود تو بودي كه با رفتارت باعث از كوره دررفتن من وما شدي اينقدر از اين دنيا دلم گرفته كه اونم با ظالماس من خيلي صبوري كردم تا شايد روي خوشبختي رو ببينم ولي انتظار بي فايدهست منو خوشبختي از هم خيلي دوريم من لايق اين بي محبتي نيستم ولي نميدونم واقعا چرا سيب سرخ براي...... البته اينو من نميگم همه ميگن خلاصه مطلب اينكه اصلا از زندگي وزنده بودن هيچ چيز عايد من نشد و نميدونم چرا خدا اين بي عدالتي رو در حق بعضي افراد كه لايقش نيستند انجام ميده؟ چرا وتا كي بايد منتظر ازادي /محبت/خوشبختي باشم؟؟؟ تا كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم ميخواد داد بزنم دردهامو غم هامو فرياد بزنم........... چرا كسي نيست حرف منو بفهمه اي اقايون اگه هر كاري دور از چشم زنها ميكنيد لااقل بي انصافي نكنيد اي خدااااااااااااااااااااااافقط تو رو دارم وبس كمكم كن......
+ نوشته شده در  23 May 2007ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط عاشق بی کس |  یک نظر
+ نوشته شده در  17 May 2007ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط عاشق بی کس |  نظر بدهید

مثل شمع نیمه جون داره می سوزه تنم

                 کسی باور ندارد این تن خسته منم

 

+ نوشته شده در  17 May 2007ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط عاشق بی کس |  نظر بدهید

 

غصه ام ازین نیست که تو را آنروز با خود ندیدم

غصه ام از این است که تو را آنروز سیر ندیدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:43  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1386
خرداد 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان